عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
255
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
است - بايد در قرن هفدهم يا اندكى بعد از آن زيسته باشد ، كتاب كوچك و منثور و تركى " حقيقتنامه " را فقط براى تاويل مطلب فوق به رشتهء تحرير درآورده است . غيبى صنع الله كوتاهيهاى از خلفاى اولانلر شيخى ابراهيم كه از پيروان حمزويه است و در سال 1066 ه / 1655 م در استانبول درگذشته است ، در كتاب منثور و تركى خود به نام : " صحبتنامه " كه از سخنان صوفيانهء مرشد خود جمعآورى كرده ، مىنويسد : " اين طايفه ، وقاع يعنى جماع را وصلت اعظم گويند " « 1 » . اين سخن و سخنان زير نيز در بيان مطلب مزبور است : " مىفرمود : در زبان ظاهر ، كائنات با لفظ " كن " در وجود آمد . در اين لفظ مراد از كاف ، آدم ( جنس نر ) و مقصود از نون ، حوا ( جنس ماده ) است : " بيلدى آنى شول كيشى كيم عقل كل دانا ايميش * كاف ايله نوندان مراد اول آدم و حوا ايميش " « 2 » بين بكتاشيان ، به شرم مرد " آدم بابا " مىگفتهاند . در همهء اين تاويلات و باورها بوضوح نوعى انحطاط مشاهده مىشود . " حقيقت محمديه " كه تعين اول هستى مطلق است ، برزخى است بين كائنات و ذات بارى كه از ذات بارى در ظهور آمده ، ولى مظهر تمام كائنات است . يعنى علم بارى كه مقتضاى ذات اوست ، مضاف بر ذات وى است . در اين علم تمام حقايق موجودات اضافى ثابت مىماند و اين ثبوت باعث ظهور عالم است . از اين رو كائنات چون ظهور حقايق ثابته در علم الهى هستند ، وجود دارند . و از آنجا كه جز ذات بارى وجود مستقل و جداگانهاى ندارند ، وجود ندارند . در اين صورت ، عالم جز عدمهايى در لفاف وجود پيچيده و يا جز تجلى هستى مطلق در لباس عدم چيز ديگرى نيست . صوفيه ، اين مطلب را عينا چون افلاطون در توجيه " مثل " با سايهها بيان مىكنند . سايه ، جز صاحب سايه وجود ديگرى ندارد . همانطور كه امواج دريا وجودى جز خود دريا را صاحب نيست ، و كثرت امواج نيز مغاير وحدت دريا
--> ( 1 ) صحبتنامه ، نسخهء خطى متعلق به نگارنده ، ص 3 . ( 2 ) همان نسخه ، ص 5 - 4 ( يعنى مرد صاحب فراست دريافته است كه عقل كل ، عليم است و مراد از كاف و نون آدم و حوّا بوده است ) .